غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

222

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كسى كه شايسته امر پادشاهى باشد نمانده اين كار بارپاكاون ميرسد و در آن وقت سلطان بسكرات موت گرفتار بود خواجه غياث الدين محمد رشيد قاصدى بخيل خانه ارپا خان فرستاده او را باردو طلب نمود و چون سلطان درگذشت روز ديگر امرا و اعيان چنانچه رسم و آئين ايشان است ارپاكاون را بر تخت خانيت نشانده تاج مرصع بر سرش نهادند و امرا جوزاوار كمر خدمت بسته هريك بجاى خود ايستادند و آن روز تا شب بحضور و سرور گذرانيدند و نواى عيش و عشرت ببزمگاه ناهيد رسانيدند و روز ديگر ارپا خان زبان باستمالت سرداران و نوئينان گشاده گفت من مانند سلاطين سابق بتحمل و تنعم مقيد نيستم عوض تاج زرنگار كلاه نمد روسى و بجاى كمر فيروزه كار ميان بند تسمينه مرا كفايت است از لشگر متابعت و موافقت و از من مرحمت و شفقت و مناسب امرا و اركان دولت را بدستور زمان سلطان ابو سعيد مقرر ساخت و روز جمعه به مسجد رفته در خطبه لقب او را معز الدين و الدنيا خواندند و بىشائبه تكليف غايلهء تصلف شيوهء سلطانى قبائى بود بر بالاى او زيبنده و شميمهء جهانبانى خلعتى بود قامت قابليتش را برازنده بيت اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * تاج شاهى را فروغ از لولو لالاى تو اما چون بر ساقه دولت افتاده بود روزگار ناسازگار آن شهريار عدالت شعار را امان نداد و هم در اوايل ايام اقبال اختلال باحوال ملك و مالش راه يافت و امير على پادشاه خروج نموده در سابع عشر رمضان سنه سته و ثلاثين و سبعمائه بين الجانبين محاربه بوقوع پيوست و ارپا خان منهزم شده وزير نيز به طرفى گريخت و نخست خواجه غياث الدين محمد بدست نوكران امير على پادشاه گرفتار گشته در بيست و يكم ماه مذكور شربت شهادت چشيد بعد از آن ارپا خان نيز بچنگ دشمنان افتاده در سيم شوال همان سال در مقام اوجان از عقب وزير روان گرديد . گفتار در بيان مجملى از وقايع ايام دولت ارپا خان و ذكر بعضى از اسباب طغيان مخالفان چون ارپا خان بر سرير سلطنت متمكن گرديد با خود انديشيد كه تا جماعتى كه در زمان سلطان ابو سعيد بهادر خان معتبر بوده‌اند معدوم نشوند زمام امور مملكت در قبضه اقتدار من قرار نخواهد يافت بنابر آن افناء بعضى از امرا و اعيان دولت را پيشنهاد همت ساخت و نخست بغداد خاتون را كه به نظر استخفاف در وى مىنگريست بدوستى پادشاه اوزبك و زهر دادن سلطان ابو سعيد بهادر خان متهم داشته در اواخر ربيع الاول سنه ست و ثلثين و سبعمائه بقتلش فرمان داد و خواجه لؤلؤ در حمام آن سيم‌اندام را شربت شهادت چشانيد آنگاه ارپا خان در ميان زمستان لشگر بجانب در بند شروان كشيد زيرا كه پادشاه اوزبكان بكنار آب كر آمده قصد آذربايجان داشت و بعد از تقارب فريقين ارپا خان طايفه از سپاهيان را از آب گذرانيد تا از عقب اوزبكان درآمدند و خود از پيش‌رو در برابر ايشان بايستاد و اين معنى